خرید بک لینک

درباره سایت

گاهی

امکانات وب

دیروز یکی تو واتس اپ مسیج داده سلام نسترن جاانم من فلانی امعکس هم عکس خودش نیستاسمش هم آشنا نیستمیگه شما منو نمیشناسی میگم خب کی شماره مو داده؟ویس میفرسته که یکی از دوستان، گفته نگم!من مربی یوگا هستم بیا باهم یوگا کنیم!!!!جلل الخالق!!!لجم دراومده بود!خب این چه مدلشه؟!من یعنی خودم آنقدر عقل و شعور ندارم که اگر احتیاج به یوگا دارم برم یوگا یا هر ورزش دیگه ای؟! بعد بدون اجازه من شماره مو در اختیار کسی که نمیشناسم میذاری؟؟؟نمیدونم کی بوده که اینکارو کرده ولی بجای اینکه خوشحالم کنه بیشتر حرصمو درآورده !!!#بافرهنگ باشیم!هر آدمی لزوما با کاری که ما فکر میکنیم خوشایندهخوشحال نمیشه!نظر شما چیه؟!

برچسب: نویسنده: مریم قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 8:24

نزدیک به دو ماهه که ننوشتمیکسری چیزها تو این دو ماه بهتر شده و یکسری چیزها نهخواهرک دیروز برای یدتراپی بستری شدیک چشمم اشک بود و دلم برای دخترک خونفردا دخترک ۱۷ماهه میشه درحالی که سه هفته باید مادرش رو نبینه!دیشب ساعت دو و نیم درحالی که اسم مامانش رو صدا میزده از خواب بیدار شده و کلی گریه کرده دلم براش کبابه خواهرم ازون ور اذیته خلاصه یجوری خدا یاری کنه این روزها بگذرنپارسال هم دقیقا روز عید قربان عموجانم به رحمت خدا رفت از دیروز دلم آشوبه آنقدر گریه کردم چشمام باز نمیشهخونه مادرهمسر بودیم و خودداری خیلی برام سخت تر بوددلم نمیخواست اوقات اونها روتلخ کنم ولی مادر همسر کلی باهام حرف زدهوووفبعد دوماه روا نیست با چنین نوشته ای آپ کنم چققققدر هم این روزها گرم شده!حالام تو جاده ایم و دمای هوا ۴۶درجه اس!ساختمان شرکت هم یه ساختمون قدیمی هست و اصلا چیلرها جوابگو نیست هرروز از سرکار که میرسم مستقیم میرم حموم سعی میکنم آب و برق روکم مصرف کنم پول آب تو ساختمونمون مشترکه و این سری دومیلیون و نیم پول آب اومده!!!! همیشه نهایتا ۴۰۰یا ۵۰۰بود تو این بی آبی خدا به دادمون برسه!خلاصه ما هستیم و همه تونم میخونم و اگر کامنت نمیذارم به بزرگی خودتون ببخشید*بزرگترین پیشرفتم این روزها رانندگی به تنهایی بوده و دو سه بار اخیر تا خونه مادر همسر هم بیشتر مسیر رو از خونه تا اونجا رو من رانندگی کردم! خیلی براش خوشحالم خیلی!

برچسب: نویسنده: مریم قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 8:24

آدم بیشعور شاخ و دم ندارد که!کسی که بچه مریضش رو برمیداره میاره تو جمع بیشعوره!از دیروز صبح گلوم میسوزه، دهنم همش خشک میشه و تک و توک سرفه میکنمدیشب زنگ زده«شما خوبید؟! فلانی و فلانی مریض شدن بچه منم همینطور» میگم خب آخه جفت بچه هاشون مریض بودن!!!میگه حالا خودشونم مریض شدن بعد شروع میکنه به من ادوایس دادن که آزیترومایسین بخور!خیلیییی جلوی خودم رو گرفتم چیزی بهش نگم!!!!حالا نمیتونم برم پیش دخترک!حتی نمیتونم برای خواهرک غذا بفرستم!لعنت به آدم بی مبالات!خیلی عصبانیم خیلی!!!!

برچسب: نویسنده: مریم قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 8:24

صفحه بندی